|
انجمن
فرهنگی
اجتماعی
الوند |
||
|
گروه خبررسانی برنامه های داخلی انجمن
منوی وبلاگ
●
صفحه اصلی
● پست الکترونيک
سازمان هاي جامعه مدني
|
|
Sunday, May 21, 2006
●
چرا «خانواده مدنى» در ايران رهايى بخش است؟
||
4:05 PM
غفلت فمينيست هاى ايرانى حميدرضا جلائى پور منبع: روزنامه شرق 13 اردیبهشت به اعتقاد من، توجه به ويژگى هاى «خانواده مدنى»، تبليغ و تحكيم آن در جامعه ايران يكى از اقدامات راهگشا و رهايى بخش است. متاسفانه علاقه مندان به اصلاح جامعه در ايران تاكيد بر ويژگى هاى «خانواده مدنى» را در عرصه عمومى كمتر مورد توجه قرار مى دهند. در ميان علاقه مندان مذكور، فمينيست هاى ايرانى (يا مدافعان حقوق برابر زنان و مردان) بيش از ساير نيروهاى تاثيرگذار مى توانند نقش مؤثرى در معرفى و تحكيم «خانواده مدنى» ايفا كنند كه البته نمى كنند و همچنان غافلند. از اين رو، اين نوشته ابتدا سعى مى كند به يكى از دلايل غفلت فمينيست ها اشاره كند، سپس با ذكر پنج دليل از رهايى بخشى «خانواده مدنى» نسبت به «خانواده مردسالار» دفاع مى كند. • دلايل نظرى غفلت يكى از دلايل عدم توجه فمينيست ها به «خانواده مدنى» ريشه نظرى آن است. مى توان گفت در تجزيه و تحليل مسائل و معضلات دنياى مدرن (از جمله معضلات زنان) ما با دو پارادايم و سرمشق روبه رو بوده و هستيم. سرمشق اول همان سرمشق علمى- تجربى است. به رغم اينكه در ميان پيروان اين سرمشق معرفت شناسى هاى گوناگونى (از تجربه گرايان سرسخت تا كانتى هاى نرم تر) در جريان بوده، اما همه آنها به تجربه پذيرى عينيت (Objectivity)، عموميت (Universality) و راهگشايى روش علمى در فهم و حل معضلات طبيعى و اجتماعى (از جمله معضلات زنان) اعتقاد داشتند. سرمشق دوم سرمشق انتقادى بود. به رغم تنوع پيروان اين سرمشق، آنها در اعتقاد به گزاره هاى ذيل اشتراك داشتند: افراد در جايگاه ها و تجربه هاى اجتماعى گوناگون متفاوت مى انديشند؛ معيارهاى روش علمى كه دعوى همه جايى و جهانى بودن دارند در اصل محصول تجربه خاص جوامع غربى است و تعميم پذير نيست؛ علم مدرن مجموعه اى از گزاره هاى قابل اتكاى تجربى نيست بلكه بخشى از ابزار پيچيده نظام قدرت و سلطه در دوران مدرن است. همانطور كه دين و فرهنگ مى توانند توجيه كننده نظام سلطه در جامعه باشند، پارادايم علمى- تجربى نيز چنين نقشى ايفا مى كند. لذا راه رهايى از معضلات جامعه (از جمله معضلات زنان) تبعيت از سرمشق توجيه گر اول نيست بلكه افشاگرى و انتقاد از موقعيت «نظام سلطه» در دوران مدرن است. نكته ظريف اين است كه موج جديد ادبيات فمينيستى كه از ۱۹۶۰ به بعد در اروپا و آمريكا اوج گرفته بيشتر بند نافش به سرمشق دوم وصل بوده است. اشكال ادبيات موج مذكور اين است كه اين ادبيات در نقد نظام سلطه در جامعه غربى (يعنى دولت استعمارگر، اقتصاد كاپيتاليستى، رسانه هاى توده گر و خانواده مردسالار) ابعاد مدنى و واقعاً موجود تجربه جوامع غربى را (مثل سازوكارهاى دموكراتيك، اقتصاد رقابتى و كارآمد، عرصه عمومى نقد و بررسى، خانواده مدنى و بررسى معضلات جامعه از طريق اتخاذ روش علمى) كمتر مورد توجه قرار داده و به حاشيه برده است. از آنجا كه در ايران بيشتر ادبيات فمينيستى از متون فرنگى به فارسى ترجمه شده، لذا به طور اتوماتيكمان در ادبيات فمينيست هاى ايران از توجه به خانواده مدنى در رهايى از معضلات جامعه و زنان غفلت مى شود. خصوصاً اينكه فمينيست ها در نقد وضعيت تبعيض آميز زنان، خانواده مردسالار را مورد نقد قرار مى دهند باعث مى شود آنقدر سرگرم اين موضوع شوند كه از تاكيد بر خانواده بديل مردسالار كه «خانواده مدنى» است غفلت كنند. • دفاع از خانواده مدنى بقا، تداوم و تغيير همه جوامع به عوامل متعددى وابسته است. يكى از عواملى كه اكثر جامعه شناسان درباره آن اتفاق نظر دارند «نقش نهاد خانواده» است. بدين معنا كه اين نهاد خانواده است كه وظيفه توليد مثل، نگهدارى و پرورش فرزندان و اجتماعى كردن آنها را به عهده دارد تا از اين طريق افراد جامعه آماده شوند تا وظايف و مسئوليت هاى متنوع تر و پيچيده ترى را در جامعه انجام دهند. نهاد خانواده در جوامع پيشامدرن، خانواده گسترده بوده و در جوامع مدرن خانواده هسته اى است، در جامعه كنونى ايران خانواده هسته اى، خانواده غالب است. البته فرهنگ مردسالار خانواده گسترده مى تواند در عادات رفتارى خانواده هاى هسته اى نيز تداوم پيدا كند كه در ايران كرده است. به نظر من اگر رفتارهاى خانوادگى در خانواده هاى شهرى ايران را مورد توجه قرار دهيم و اگر به نوع توجيهاتى كه از رفتار خانوادگى در عرصه عمومى مى شود دقت كنيم مى توان دو تيپ (يا دو نمونه آرمانى) خانواده مردسالار و مدنى را انتزاع كرد. در قاب انتهاى اين نوشته كوشش كرده ام ويژگى هاى اين دو تيپ را مشخص كنم. همانطور كه ويژگى هاى خانواده مردسالار نشان مى دهد اين نوع خانواده يكى از عواملى است كه به طور ساختارى تبعيض را عليه زنان در جامعه نهادينه مى كند. (كه به درستى مورد انتقاد فمينيست ها قرار مى گيرد.) نكته ديگر اين كه تيپ خانواده مردسالار با مقتضيات دوران مدرن نه سازگار و نه رهايى بخش است و در مقابل تيپ «خانواده مدنى» بيشتر مى تواند ما را در مهار بحران هاى دوران مدرن كمك كند. (لطفاً قبل از ادامه بحث محتواى مطالب قاب شماره يك را مرور كنيد.) اينك سعى مى كنم با ذكر پنج دليل از تيپ «خانواده مدنى» و رهايى بخشى آن در جامعه كنونى ايران دفاع كنم. دليل اول به نقش در دسترس تر و مؤثر نهاد خانواده مدنى در مقايسه با ساير نهادهاى مؤثر در اصلاح جامعه ايران باز مى گردد. اگر سياست زده نباشيم، اگر به نقش اراده و مسئوليت تك تك افراد جامعه اعتقاد داشته باشيم، اگر منتظر دست غيبى نباشيم كه بيرون بيايد و ناگهان همه مشكلات ما را حل كند، بايد ببينيم از طريق چه نهادهايى مى توان مسير اصلاح را در جامعه پيش ببريم. يكى از نهادهاى مؤثر براى پيگيرى روند اصلاح، نهاد حكومت است. تجربه هشت سال اصلاحات نشان داد حركت در اين مسير حركتى سريع و بدون مانع نيست. يكى ديگر از نهادها تشكل هاى مدنى -NGOها- است كه در ايران از عوامل گوناگونى رنج مى برد. به عنوان نمونه اين NGOها هنوز از مشاركت و همراهى حتى ده درصد از اقشار طبقه متوسط و جديد ايران برخوردار نيستند يا حكومت (حكومتى كه به راحتى تن به اصلاح نمى دهد) در راه گسترش NGOها مانع تراشى مى كند. لذا اگرچه همچنان بايد بر تقويت NGOها تاكيد كرد اما در ارزيابى نقش آنها نبايد اغراق كرد. نهادهاى ديگر تغيير و اصلاح مربوط به تشكل و مراكز فرهنگى- هنرى- انتشاراتى است. به رغم نقش بنيادى اين نهادها و تشكل ها در اصلاح امور نبايد در ارزيابى نفوذشان اغراق كرد زيرا حكومت بزرگ، نفتى و ايدئولوژيك ايران معتقد است حركت تشكل هاى فرهنگى مذكور در خدمت تهاجم فرهنگى غرب است. از اين رو در مقايسه با انواع نهادها و تشكل هاى ذكر شده، نهاد خانواده خصوصاً تيپ مدنى آن اولاً از دستكارى مستقيم حكومت كمى به دور است و ثانياً وظيفه مهم تربيت «فرد مدنى» را در جمع خانواده به عهده دارد. اگرچه تكثير فرد مدنى از طريق نهاد خانواده به سرعت آثار اصلاحى اش (در مقايسه با اقدامات نهاد دولت و NGOها) نمودار نمى شود اما مى تواند نقشى بنيادى در اصلاح جامعه (از طريق توليد فرد مدنى) بازى مى كند. دليل دوم اين است كه با توجه به ويژگى هاى موقعيت زنان در نهاد خانواده مدنى (در مقايسه با ساير نهادها) كمتر تبعيض آميز است و زنان در آن موقعيت فرودستى قرار ندارند. لذا تا بهبود وضعيت زنان در عرصه عمومى و در سطح كلان جامعه نبايد از نقش مؤثر زنان در خانواده مدنى غفلت كرد. دليل سوم: به ياد داشته باشيم كه يكى از موانع بهبود وضع زنان اين است كه جامعه ايران هنوز در مرحله پيشادموكراسى است. روشن است كه اگر جامعه ايران از مرحله تمهيد دموكراسى بگذرد و گذار به دموكراسى را انجام دهد وضع براى بهبود موقعيت نابرابر زنان بهتر مى شود. به عبارت ديگر در زمانى كه در ايران انتخابات آزاد و منصفانه برگزار شود، حقوق فردى افراد از ناحيه حكومت ضمانت شود، طرفداران حقوق برابر زنان و مردان بهتر مى توانند در رفع تبعيض اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و سياسى عليه زنان گام هاى موثر بردارند. در اينجا نكته ظريف اين است كه تا آن زمان زنان و مردان نبايد از نقش رهايى بخش خانواده مدنى غفلت كنند. دليل چهارم با توجه به تجربه مدرنيته در كشورهاى غربى روشن مى شود. علاقه مندان به اصلاح جامعه ايران نبايد چشم خود را بر ابعاد منفى اين تجربه، خصوصاً در زمينه خانواده ببندند. به عنوان نمونه در دهه ۱۹۹۰ ، ۳۲ درصد مواليد در انگلستان خارج از روابط زناشويى بوده است. اين آمار در فرانسه ۳۵ درصد، در دانمارك ۴۷ درصد و در سوئد ۵۰ درصد بوده است. بررسى ها نشان مى دهد كه ريشه خيلى از خشونت ها، سرخوردگى ها، بيگانگى ها و آسيب هاى اجتماعى به خانواده هاى فروپاشيده بازمى گردد لذا اين درست كه راه مهار بحران هاى اجتماعى بازگشت به خانواده مردسالار نيست اما يكى از راه هاى رهايى در توجه دادن جامعه به تحكيم «خانواده مدنى» است. دليل پنجم به نتايج نظرسنجى ها در ايران ربط پيدا مى كند. نظرسنجى ها نشان مى دهد كه مهمترين خواسته جوانان پسر كسب يك شغل رضايت مندانه (كه معمولاً بعد از آن مى خواهند تشكيل خانواده بدهند) و مهمترين خواسته دختران تشكيل يك زندگى پايدار و شرافتمندانه است. به عبارت ديگر نظرسنجى ها نشان مى دهد كه زمينه براى تقويت «خانواده مدنى» زياد است لذا علاقه مندان به اصلاح جامعه و از آن جمله فمينيست ها نبايد از تاكيد و تبليغ بر «خانواده مدنى» تاكيد بر آن در جامعه جوان ايران غفلت كنند كه واقع گرايى (در برابر آرمانگرايى غيرواقع بينانه) شرط هر اقدام اصلاحى است. تیپ یک: خانواده مردسالار ۱- بيش از همه اصالت با كليت خانواده است و ويژگى هاى انسانى اعضاى خانواده مى تواند مورد توجه قرار نگيرد. ۲- خانواده و سرنوشت آن يك امر مقدر، عادتى و داده شده است؛ بچه ها به مرور زمان بزرگتر مى شوند و يار و ياور پدر و مادر در دوران پيرى خواهند شد. ۳-روابط خانوادگى اصيل ترين نوع روابط در جامعه است. ۴-حفظ و بقاى خانواده در دوران مدرن به راحتى در شرايط تبعيض آميز و آمرانه ممكن است. ۵-حقوق و مسئوليت هاى نابرابر در روابط پدر و مادر (و فرزندان) امرى خلاف عادت نيست؛ معمولاً اقتدار از سوى پدر بر اعضاى خانواده اعمال مى شود و نفوذ زنان به صورت پنهانى اعمال مى شود. ۶-پيوند زن و مرد مبتنى بر نقش ثابت و هميشگى است، آينده دختران در خانواده از قبل پيش بينى شده است: تشكيل خانواده و بزرگ كردن بچه ها؛ حتى اگر زن شاغل باشد، كار اصلى خانه بر دوش اوست. ۷-انتخاب همسر (يا ازدواج فرزندان) در درجه اول مبتنى بر رضايت و سفارش بزرگترها است و علقه هاى عاطفى ميان زوجين حرف اول را نمى زند. ۸-عواملى مانند مادر بودن، تقسيم كار در خانه، وابستگى اقتصادى زنان به مردان باعث مى شود كه زنان نقش فرودست را در خانه پيدا كنند. همين نقش فرودست نيز به عرصه هاى عمومى تسرى پيدا مى كند. ۹-خانواده يك واحد خويشاوندى و اقتصادى و مبتنى بر نابرابرى است و برپايه عشق و دوستى نيست و فرزندان علت تداوم خانواده هستند. ۱۰-در خانواده روى «مسئوليت» و تكاليف اعضا تاكيد مى شود. ۱۱-خانواده مردسالار با مقتضيات دوران مدرن (مثل رشد فزاينده فرديت، آگاهى، انتظار و هويت هاى دگرگون شونده) هماهنگى ندارد. ۱۲-خانواده فرزندانى تربيت مى كند كه به ارزش هاى مورد قبول جامعه پدرسالار ملتزم است. (ارزش هايى چون اعتماد به اعضاى خانواده و بى اعتمادى به غريبه ها، احترام و تخصيص امكانات ويژه براى پسر در مقايسه با دختر، احترام به بزرگتر حتى وقتى كه تبعيض قائل مى شود.) ۱۳-صداقت، راستى، فداكارى، احترام به ديگرى، احتمالاً فقط در چارچوب خانواده معنا دارد. ۱۴-مرد خوب: مردى است كه براى اعضاى خانواده زحمت بكشد و نان آور خانه باشد، با قدرت از ناموس و اعضاى خانواده دفاع كند و غيرت بورزد، وظايف جنسى را انجام دهد، به بيان ديگر در مردانگى كم نياورد؛ اما عشق ورزيدن به همسرش را امرى ضرورى نمى داند. ۱۵-زن خوب: زنى است كه خانه دار خوبى باشد، بچه ها را به خوبى تر و خشك كند، از شوهرش اطاعت كند، در برآوردن نيازهاى جنسى همسرش كوتاهى نكند، و به شوهرش عشق بورزد، فعاليت زن در عرصه عمومى لازمه رشد او نيست بلكه محدود شدن او به امور خانه به مصلحت اوست و حضور او در عرصه عمومى مفسده خيز است. ۱۶-در ديد مردان خانواده زنان به عنوان موجوداتى ضعيف، نحيف، ظريف و مستحق مرحمت و عطوفت اند؛ از ديدگاه مردان ما دو جور زن داريم زن عفيف و زن بدكاره، انحرافات پسر را مى توان ناديده گرفت اما انحراف دختران غيرقابل بخشايش است. ۱۷-مردان در اين خانواده براى برقرارى رابطه جنسى مشكلى ندارند ولى در برقرارى رابطه عشقى مشكل دارند، به بيان ديگر مردان به دنبال رابطه جنسى و زنان در افسوس رابطه عشقى هستند؛ بر روى «پيوندهاى عاطفى» سرمايه گذارى نمى شود. ۱۸-خانواده مردسالار انتخاب فردى و همبستگى اجتماعى را در دنياى مدرن تقويت نمى كند. ۱۹-طلاق تابو است و ازدواج مجدد خصوصاً براى زن مذموم است. ۲۰-پس از طلاق، بچه ها در معرض گروكشى ميان زن وشوهر قرار مى گيرند. ۲۱-در خانواده مردسالار، پيامدهاى هويت هاى سيال به درستى مديريت نمى شود، اين خانواده لزوماً مأمن افراد در زندگى پرتنش دوران مدرن نيست. ۲۲-در اين خانواده هيچ ارتباطى ميان دموكراسى در بيرون خانه و روابط درون خانه نيست و خشونت مى تواند براى پيشبرد كارها در خانواده كاربرد داشته باشد. ۲۳-در ديدگاه ايدئولوگ هاى اين خانواده، ليبراليسم راديكال در دوران مدرن متلاشى كننده «خانواده» است و راه رهايى بازگشت به خانواده مردسالار است (به عبارتى ديگر اين ايدئولوگ ها با اين ايده مخالف اند كه: در اخلاق آزاد ليبراليسم تعهدات متفاوتى در زندگى زناشويى بروز مى كند و لذا نمى توان انسان هايى را كه متفاوت از اكثريت مردم زندگى مى كنند محكوم كرد، به عنوان مثال از انواع روابط جنسى غيرمتعارف- مثل همجنس بازان- وحشت كرد.) ۲۴-سرگرمى هاى مردان در اوقات فراغت معمولاً در بيرون از خانه و بدون اعضاى خانواده اتفاق مى افتد. ۲۵-راه مبارزه با فساد دوران مدرن: بازگشت به تقدس خانواده مردسالار است تا مردان هرزه كنترل شوند و زنان هرزه بازار پيدا نكنند؛ روند طلاق از طريق دادگسترى بايد سخت شود؛ برنامه هاى تأمين اجتماعى دولت در حمايت از خانواده هاى تك همسر را بايد تعطيل كرد. ۲۶-در دوران مدرن، خانواده مردسالار حالت نوستالژيك (و يادش بخير) را دارد و بازگشت به اين خانواده امكان پذير است. تيپ دو: خانواده مدنى ۱- اصالت با ويژگى هاى انسانى اعضاى خانواده است و كليت خانواده چيز رازآميزى نيست و متكى به پيمانى است كه زن و مرد به عنوان دو انسان برابر و آگاه، با يكديگر برقرار مى كنند. ۲- خانواده به شكل آگاهانه و يك پروژه در حال ساخته شدن است؛ خانواده تقديرى نيست و دائم در حال بازبينى است؛ سرمايه گذارى بر روى تربيت بچه ها يكى از اهداف مشترك و پرهزينه پدر و مادر است. ۳-روابط خانوادگى يكى از انواع روابط تعيين كننده در جامعه است. ۴-حفظ و بقاى خانواده در دوران مدرن مانند پرورش گل مستلزم نگهدارى دائم و تعهد متقابل زن و شوهر است. ۵-حقوق و مسئوليت هاى برابر و متقابل (نه آمرانه) در روابط پدر و مادر (و فرزندان) امرى عادى است؛ معمولاً اقتدار بر اعضاى خانواده مبتنى بر توافق پدر و مادر (و فرزندان) است. ۶-پيوند زن و مرد مبتنى بر نقش هاى متفاوتى هم در خانواده و هم در جامعه است؛ ممكن است با توجه به شرايط زن در ايفاى نقش موفق تر در عرصه عمومى مرد به جاى زن در بچه دارى نقش بيشترى ايفا كند. ۷-انتخاب همسر (يا ازدواج فرزندان) در درجه اول مبتنى بر رضايت خود آنها است و علقه هاى عاطفى ميان زوجين حرف اول را مى زند. ۸-عواملى مانند مادر بودن، تقسيم كار در خانه، حتى وابستگى اقتصادى زن باعث فرودستى زنان نمى شود زيرا از حضور زن در عرصه عمومى جلوگيرى نمى شود و اداره خانواده يك پروژه مشترك است. ۹-خانواده يك واحد عاطفى- عشقى است و تربيت فرزندان هدف مشترك زوجين است. ۱۰-در خانواده روى توازن ميان استقلال فردى و مسئوليت اعضا تاكيد مى شود. ۱۱-خانواده مدنى نيز با چالش و مقتضيات دوران مدرن روبه رو است ولى هماهنگى بيشترى با اين دوران دارد. ۱۲-خانواده مى خواهد فرزندانى تربيت كند كه به ارزش هاى مدنى دوران مدرن التزام داشته باشد (ارزش هايى چون احترام به حقوق اعضا، احترام و اعتماد به همسايه ها و ساير شهروندان، مخالفت با تبعيض حتى اگر از سوى پدر باشد، احترام و تخصيص امكانات مساوى براى پسر و دختر.) ۱۳-آموزش صداقت، راستى، فداكارى، احترام به ديگرى در خانواده به منظور توليد فردى اخلاقى و مدنى براى حضور در عرصه عمومى و جامعه است. ۱۴-مرد خوب: مردى است كه جداى از نان آورى با تفاهم و توافق در اداره جامعه شريك مى شود، اگر همسرش در بيرون خانه از لحاظ تحصيل، تخصص، شغل يابى از او پيشى گرفت، در راه پيشرفتش كارشكنى نمى كند، نيازهاى عاطفى و عشقى همسرش را جدى مى گيرد. ۱۵-زن خوب: زنى است كه مى داند در شرايطى مى تواند فرزندانش را درست تربيت و سرپرستى كند كه در خانه زندانى نباشد و در فعاليت هاى عرصه عمومى (از اقتصادى تا ورزشى) نقش داشته باشد، زن محدود شده در خانه مى داند كه افسرده مى شود و اتفاقاً نمى تواند كانون عاطفى خانواده را گرم كند؛ البته از پيامدهاى ناخواسته حضور زن در عرصه عمومى مى تواند افزايش طلاق باشد. ۱۶-در ديد مردان خانواده، زن و مرد دو عنصر اصلى تشكيل دهنده «همبستگى عاطفى» هستند و هر دو نيازمندند و يكى نسبت به ديگرى لطف نمى كند؛ دختر و پسر دو انسان تلقى مى شوند و ممكن است خطا كنند ولى يكى نسبت به ديگرى منحرف تر نيست. ۱۷-زن و شوهر در برقرارى رابطه عاطفى و عشقى موفق ترند؛ در اين خانواده روى «پيوندهاى عاطفى» سرمايه گذارى مى شود زيرا يكى از ويژگى هاى اصلى انسانيت همين پيوند عاطفى است و از طريق آن مى توان احساس استقلال كرد. مهمترين مشكل فرد مستقل اين است كه از ديگران گسسته است؛ انسان زمانى مى تواند شخصيتى مستقل باشد كه به زنجيره اى از پيوندها و روابطى كه در آن قرار دارد اذعان كند و آن را جدى بگيرد و پاس بدارد. ۱۸-اين خانواده انتخاب فردى و «همبستگى اجتماعى» را با هم تركيب مى كند. ۱۹-طلاق تابو نيست بلكه واقعيت تلخى است و ازدواج مجدد امرى مذموم نيست. ۲۰-مسئوليت مشترك پرورش و تربيت كودكان حتى پس از طلاق ادامه پيدا مى كند. ۲۱-در اين خانواده پيامدهاى هويت سيال بهتر مديريت مى شود، اين خانواده مامن امنى براى افراد در زندگى پرتنش دوران مدرن است. ۲۲-ميان روابط دموكراتيك در بيرون خانه (عرصه عمومى) و روابط مدنى در درون خانه اشتراكاتى هست. ارتباط مبتنى بر اعتماد در دموكراسى بيرونى (اعتماد ميان شهروندان و رهبران) با ارتباط مبتنى بر اعتماد و عاطفه در درون خانه تشابه دارد؛ در هر دو عرصه، روابط مبتنى بر گفت وگو و تفاهم است؛ در هر دو عرصه، ما بايد براساس لياقت ها و استعداد خود را به ديگران عرضه كنيم؛ تصميمات در هر دو عرصه با خشونت به پيش نمى رود؛ در مجموع دموكراسى در عرصه عمومى مجموعه اى از اقدامات براى سازماندهى بهتر مشاركت مردم است، همين مطلب در مورد خانواده مدنى صحيح است. ۲۳-ليبراليسم راديكال در دوران مدرن «خانواده متعارف هسته اى» را در معرض فشار قرار مى دهد. ولى راه رهايى، بازگشت به خانواده مردسالار نيست بلكه تاكيد بر « خانواده مدنى» است. ۲۴-سرگرمى مردان در اوقات فراغتشان معمولاً به همراه اعضاى خانواده است. ۲۵-يكى از راه هاى مبارزه با ناهنجارى هاى جامعه در دوران مدرن تقويت خانواده مدنى است؛ تغيير الگوى روابط جنسى در بخشى از جامعه را نمى توان ريشه كن كرد ولى مى توان به طور انسانى ترى مديريت كرد. ۲۶-خانواده مردسالار اتفاقاً نوستالژيك نيست زيرا اين خانواده ها (براساس مطالعات مورخين) مركز فساد و خشونت عليه زنان و كودكان بوده است و بازگشت به اين خانواده در دوران مدرن نه ممكن و نه مطلوب است؛ تاكيد بر «خانواده مدنى» راهگشا است. آراز Links to this post: |