انجمن فرهنگی اجتماعی الوند

 

سایت انجمن الوند

گروه خبررسانی برنامه های داخلی انجمن


منوی وبلاگ

 

Friday, June 02, 2006

کارگاه داستان
 
این داستان و داستان قبل، راجع به سوسکی که تو جارو برقی گیر کرده بود :
**********************************************************************
شاید اون کسی که این موضوع را پیشنهاد داد و به درد من بیچاره رسید، خودش هم نمی دانست که به چه چیز مهمی اشاره کرده است!
به هر حال در تعقیب و گریز های طولانی به دام افتادم.
لحظاتی پیش موجود عجیب و درازی انگولکم کرده و من احمق هم خوشم اومد و سر به سرش گذاشتم. خب، خیلی لذت بخشه که احساس کنی نیرویی از بالا تو رو به سمت خودش بکشه و روی زمین باشی و نه زمینی باشی و نه به بالا بری. من فقط این بازی را دوست داشتم! دوست داشتم این سبکی را تجربه کنم و البته هم کردم. اما یکهو این موجود لندهور بی جنبه منو کاملا از روی زمین کند و به درون خودش فرو برد!!! وای باورتون نمیشه اولش خیلی لذت بخش بود، تجربه عجیب غریبی بود اما کم کم سرم درد گرفت و حالت تهوع بهم دست داد تا اینکه کاملا همه جا سیاه شد و سر و صدای ویران کننده و تاریکی مطلق(همان طور که می بینید) دمار از روزگارم درآورده!
نمی دونم از وقتی به اینجا کشیده شده ام، دائم بیدار بوده ام یا لحظاتی را خواب بوده ام! هر چه هست سرم درد می کند و از این بلاتکلیفی عصبی شده ام. الآن که دارم اینها را برایتان تعریف می کنم چهار دست و پایی خودم را به گلوی این جانور چسبانده ام تا به معده اش کشیده نشوم. می دانم که دیگر رمق چندانی ندارم و شاید تا چند لحظه دیگر معده منتظر این موجود عجیب و غریب به آنچه منتظرش هست، دست پیدا کند. راستش خودم هم دوست دارم که دست و پایم را آزاد کنم و به عمق تاریکی که انتظارم را می کشد بروم. از این وضعیت دیگر خسته شده ام. عمر من کوتاه است. برای کسی که عمرش کوتاه است و کاسهء صبرش هم واقعا لبریز است، در انتظار بودن خیلی سخت است. تا حالا شده تو مخمصه ای گیر کنی که آرزوی خلاصی به هر طریقی را داشته باشی؟ من الآن در چنین وضعیتی هستم!
یک درخواست از شما دارم. ماجرا را آن طوری که رخ داد برای آیندگان نقل کنید. به آنها بگویید که من به اختیار خود و به این دلیل که از برزخ گلوی این موجود دراز متنفر بودم، مرز میان مرگ و زندگی خودم را کمرنگ و باریک کردم و مرگ را انتخاب کردم. سقوط من به اختیار من انجام خواهد شد. این تنها چیزی است که در این لحظات آخر خوشحالم می کند!
علی سلامتی
||  12:44 AM


Links to this post:

<\$BlogItemBacklinkCreate\$>