|
انجمن
فرهنگی
اجتماعی
الوند |
||
|
گروه خبررسانی برنامه های داخلی انجمن
منوی وبلاگ
●
صفحه اصلی
● پست الکترونيک
سازمان هاي جامعه مدني
|
|
Monday, November 13, 2006
●
پروپاگاند در رايش سوم و تأثيرش بر جامعهء آن روز
||
9:53 AM
قدرت پذيرش تودهء بزرگ مردم کم است، فهم آن کوچک، اما فراموشکاريش بسيار .آدولف هيتلر، نبرد من پروپاگاند و ايدئولوژی ناسيونالسوسياليسم معنی پروپاگاند يا تبليغ (که برای رساندن منظور تا حدودی نارساست) پخش و انتشار يک نظر، خبر يا ايدئولوژی در جامعه است. در رايش سوم (۱۹۴۵-۱۹۳۳) و تحت حکومت نازيها (۱) سران قدرت از ابزار پروپاگاند برای شستشوی مغزی و تحکيم قدرت نهايت استفاده را ميکردند و دارای يک دستگاه عظيم و قوی برای نهادينه کردن ايدئولوژی ناسيونالسوسياليسم بودند که در نوع خود بینظير بود.ايدئولوژی نازيها از راسيسم (نژادپرستی) و سوسيالداروينيسم ريشه گرفته است. بر اساس تئوريها و مدارک شبههعلمی نازيها به برتر بودن نژاد آلمانی و لزوم جنگ برای حفظ آن باور داشتند. جامعهء آلمانی ميبايست تحت فرماندهی يک مرد قدرتمند رهبری شود که آن را ذوب و کاملاً يکپارچه کند. هيچگونه تفاوت عقيده و علاقه نبايد وجود داشته باشد. مانند تمام سيستمهای ديکتاتوری، فردگرايی به شدت سرکوب ميشد.يوزف گوبلز اين رمز پروپاگاند است: آن که هدف پروپاگاند است را کاملاً غرق ايدههای پروپاگاند کردن، بدون اينکه اصلاً بداند غرق ميشود.يوزف گوبلز پاول يوزف گوبلز (Paul Joseph Goebbels، تولد در ۲۹ اکتبر ۱۸۹۷ در شهر Rheydt، خودکشی در اول مه ۱۹۴۵) يکی از سران حزب نازی و در کنار سمتهای گوناگون، وزير «ارشاد ملی و پروپاگاند» بود. وظيفهء او به عنوان وزير به دست گرفتن کامل کنترل جامعه در همهء بخشهای زندگی اجتماعی بود، چه در سطح عمومی و فرهنگی و چه در سطح خصوصی.گوبلز توانست در عرض کوتاهترين مدت تمام رسانههای آن روز را «يکپارچه» کند و تحت کنترل خود درآورد. او به زودی قدرت فيلم را به عنوان يک رسانهء مناسب برای پروپاگاند شناخت و از آن نهايت استفاده را برای تأثير در افکار عمومی و پخش ايدههای ضديهودی کرد. اوج فعاليتهای ضديهودی او در سازماندهی «شب بلورين» (۲) در شب دهم نوامبر بود. از سال ۱۹۴۰ به بعد گوبلز مدير مجلهء هفتگی Das Reich بود که در سرمقالهء آن همواره دربارهء «پيروزی نهايی» در آيندهء نزديک مينوشت و از اختراع «سلاحهای معجزهآميز» خيالی خبر ميداد. بعد از شکست آلمانيها در استالينگراد، گوبلز سخنرانيی عوامفريبانه و تبليغاتی در برلين ايراد کرد که در آن اين جملهء مشهور خود را فرياد ميزد: «آيا جنگ مطلق را ميخواهيد؟» (۳) بعد از کودتای ناموفق دستهای از نظاميان عليه هيتلر در روز بيستم ژوئن ۱۹۴۴ گوبلز بلافاصله از موقعيت برای سرکوب مخالفان رژيم نهايت استفادهء تبليغاتی را کرد. بعد از خودکشی هيتلر، زمانی که ارتش سرخ به برلين رسيده بود و يک هفته پيش از امضای فرمان تسليم آلمان، يوزف گوبلز به همراهی همسرش ابتدا به شش فرزند خود زهر خوراند و سپس خودکشی کرد. راهکارهای پروپاگاند و تأثير آنها ۱) يکپارچه کردن رسانهها اصطلاح يکپارچه کردن رسانهها به مفهوم يکسان کردن محتوای آنها و در عين حال زدودن هرگونه عنصر مخالف با ناسيونالسوسياليسم است که تنها ۵ روز بعد از به قدرت رسيدن هيتلر در آلمان آغاز شد. در روز اول ژانويهء ۱۹۳۴ با تصويب قانون «هدايت نوشتار» و آژانس خبری RMVP، کنترل کامل رسانهها در دست حکومت قرار گرفت. ار.ام.فاو.پ. هر روز انبوهی از اخبار يکجانبه و مغرضانه و تحريف شده توليد ميکرد که بايد توسط خبرنگاران روزنامهها و مجلهها و ايستگاههای راديويی مورد استفاده قرار ميگرفتند. با يکپارچه کردن رسانهها و به دست گرفتن آنها هيتلر شامهء قوی خود را در درک رسانهها به عنوان ابزار مهم قدرت به اثبات رساند.برای مردم چنين وضعی به معنای بمباران روزانه با اخبار جعلی و يکدست رسانهها بود، بدون اينکه امکان شنيدن صدايی مخالف و نظری انتقادی وجود داشته باشد. ضمير جامعه به اين وسيله با عقايد حکومتی شکل ميگرفت. مردم نميتوانستند بين منابع مختلف انتخاب کنند و در نتيجه امکان رسيدن به يک ديدگاه شخصی را نداشتند و تنها بايد نظريههای صاحبان قدرت را هضم ميکردند 2) دشمنان خيالی مسلماً پروپاگاند دارای يک هدف خاص است، اما اين هدف آنچنان زيرکانه و ماهرانه پنهان ميشود که شخصی که تحت پوشش آن قرار ميگيرد، هرگز به آن پی نميبرد.يوزف گوبلزبعد از به دست آوردن ابزار کنترل افکار از طريق رسانهها، وقت استفاده از آن فرا رسيده بود. با انتشار کتابها و مجلهها و روزنامههای حکومتی سران قدرت شروع به تلاش برای رسيدن به اهداف داخلی و خارجی خود کردند. مهمترين هدف داخلی از بين بردن کامل رقبای سياسی بود (سوسيالدمکراتها، کمونيستها و ديگر مخالفان) که توسط قانون «هدايت نوشتار» بسيار ضعيف شده بودند. انتشار منابع حکومتی همچنين سعی در ايجاد احساس تنفر، خشم، رعب و وحشت، پيشداوری و حسادت در قلوب مردم عادی داشت. اين احساسات در ابتدا رقبای سياسی نازيها و يهوديان را نشانه ميگرفت و بعدها متوجه دشمنان خارجی (انگلستان، فرانسه، آمريکا، روسيه) شد.هيتلر توانست به اين وسيله حمايت جامعه را جلب کند و انتقاد و مخالفت را به حداقل برساند. با به جوش آوردن احساسات منفی مردم عليه دشمنان خيالی که شب و روز در پی صدمه زدن به کشور آلمان بودند، شهروندان آلمانی ديگر مجبور نبودند خود را مسئول مشکلات و وضع نامناسب خود بدانند. همچنين هرگونه مسئوليت در برابر نابسامانيها از دولت و تصميمهايش دور ميگشت و بر شانهء اين دشمنان گذاشته ميشد، که به دليل نداشتن دسترسی به رسانهها قادر به دفاع از خود و نماياندن حقايق نبودند .۳) ستايش رهبر پروپاگاند نازيها با تکرار هميشگی شعارهايی شبيه «پيشوا دستور بده، ما اطاعت ميکنيم»، «هميشه حق با پيشواست» و «پيشوا يعنی حق» جايگاه هيتلر را به عنوان رهبر بی چون و چرای جامعه تحکيم کردند. خواست جامعه در وجود پيشوا متبلور ميشد، به اين صورت که:- تنها خواست رهبر جامعه به حساب میآمد- پيروی از قانون شامل پيشوا نميشد- همهء سازمانها تابع شخص پيشوا بودند- پيشوا توسط سرنوشت برای رهبری جامعه انتخاب شده بود- شک در تقدس و قدرت پيشوا کفر به حساب میآمد- هر نوع انتقاد دربارهء شخص پيشوا ممنوع بود- به پيشوا قدرتهای ماوراالطبيعه نسبت داده ميشد- پيشوا معصوم و بری از هرگونه اشتباه و خطا بوددر حکومت هيتلری پرنسيپ مريد و مراد و اينکه بايد يک رهبر وجود داشته باشد تا ساير مردم از او اطاعت کنند با شيوههای ماهرانه و غيرمستقيم در ذهن جامعه تزريق ميشد. رهبر که دست سرنوشت او را انتخاب کرده است بر عليه تمام ناملايمات و دشواريها ميجنگد و بدون توجه به کاستيهای خود مانند قشر اجتماعی يا تحصيلات و تنها با تکيه بر ارادهای شکستناپذير و ايمانی محکم به هدف خود ميرسد. در فيلمهای سينمايی بيشمار چنين شخصيتهای پيشگامی برای تماشاچيان به نمايش درميايند: پزشکان، هنرمندان، سياستمداران جامعه را در زمينههای مختلف «رهبری» ميکنند، بدون اينکه اشارهء مستقيمی به زمان حاضر و حکومت نازيها بشود. سران قدرت مطمئن بودند که با نمايش پياپی پرنسيپ مريد و مراد در فيلمها طرز فکر مطلوب آنها خود به خود در ذهن مردم جا خواهد افتاد و آنها به تنهايی ربط داستان فيلم و وضع سياسی زمان خود را خواهند فهميد. اين فيلمها روبرت کخ، موتزارت، شيلر، بيسمارک يا ديزل را به قهرمانانی تبديل ميکردند که همهء دشواريها را از سر ميگذرانند و ملت خود را «نجات ميدهند». ۴) تبليغات جنگی الف) آمادگی برای شروع جنگبعد از اينکه هيتلر آمادگی ارتشی کامل را برای شروع جنگ جهانی دوم به دست آورده بود، در پروپاگاند حکومتی تغيير جهتی آرام از «تبليغ صلحآميز» (که در سال ۱۹۳۹ به پايان رسيد) به «تبليغ جنگی» صورت گرفت. اولين هدف لهستان بود که حمله به آن بايد نه تنها از نظر نظامی، بلکه از نظر روانی به دقت آماده ميشد. چند سال پس از شکست مفتضحانهء آلمان در جنگ جهانی اول با ميليونها کشته و زخمی تأثير روی اذهان عمومی برای شروع يک جنگ خانمانسوز ديگر آسان نمينمود. اکنون خبرهای رسانهها پياپی سعی در منتقل کردن احساسی شبيه فضای پيش از جنگ جهانی اول، يعنی احساس «ايزوله شدن» و «در محاصره قرار گرفتن» توسط دشمنان خارجی (يهوديت جهانی، بلشويک جهانی، دموکراسی جهانی) به ذهن مردم را داشتند. بايد به تدريج تصور اجتنابناپذيربودن جنگ به خاطر محاصره شدن «آلمان صلحطلب» توسط «همسايگان بیانصاف و حريص» در اذهان عمومی شکل ميگرفت و مقاومت درونی شهروندان در برابر جنگی جديد از بين ميرفت و باورشان به «تحميل جنگ» از سوی قدرتهای خارجی و ايمانشان به محق بودن کشور آلمان محکم ميشد. (۴)ب) پايداری برای ادامهء جنگاگر اما صحبت پروپاگاند برای استقامت در ادامهء جنگ باشد، يعنی بايد تمام يک ملت را تحت تأثير خود قرار بدهد، احتياط در اجتناب از قدرت فهم بالا نميتواند به اندازهء کافی بزرگ باشد.آدولف هيتلر، نبرد منوظيفهء دستگاه تبليغاتی حکومت نازی در طول جنگ جهانی دوم توليد انبوه خبرهای جعلی و تحريف شده دربارهء فتوح نظامی در جبهه و قريبالوقوع بودن «پيروزی نهايی» بود، هرچند که چنان اخباری اغلب با واقعيت فاصلهء بسيار زيادی داشتند. دربارهء شکستها تقريباً هيچ خبری منتشر نميشد. علت اين تاکتيک تقويت روحيهء مردم و تحکيم پايداری و استقامت آنان بود. حتی زمانی که جنگ به پايان خود نزديک ميشد، در رسانهها هنوز تخيلات نازيها منتشر ميشدند، تا جايی که تنها با رسيدن قوای ارتش سرخ به برلين برای اولين بار توهم پيروزی آلمانيها از بين رفت و مردم با تعجب و يکهای شديد به عمق فريبکاری نازيها پی بردند. در مناطق دورافتادهتر حتی تا روز هفتم مه ۱۹۴۵ و امضای فرمان تسليم آلمان هنوز بعضی به نابودی خواب و خيال پيروزی باور نداشتند. ۵) گفتار و سخن ساده کردن اصطلاحات اولين اقدام ديکتاتورهاست.اريش ماريا رمارک، نويسندهء آلمانی-آمريکايیالف) يکی از متدهای نازيها در تحت تأثير گذاشتن افکار عمومی استفاده از زبانی خاص با کلمههايی ساده و بهيادماندنی (مثلاً «نژاد») و بعضی گفتههای کوتاه (تقصير يهوديهاست!) بود که تکرار مرتب و بیوقفهء آنها به حک شدنشان در خاطر مردم کمک ميکرد. به عنوان مثال در روز اول مه ۱۹۳۰ تنها در يک صفحهء Völkischer Beobachter، يک مجلهء هفتگی آلمانی، کلمهء نژاد شش بار در سه تيتر تکرار شده است:جايگاه زن در تأثير آن بر روی نژاد. نژاد دربارهء سرنوشت ملتها تصميم ميگيرد، پس مسئلهء نژاد مسئلهء اصلی هستی ماست. حفظ برتری نژاد وظيفهء هر شهروند است. بيولوژی نژاد و بهداشت نژاد و معنای آن برای ملت ما.ميليونها بار تکرار روزانهء چنين اصطلاحها و کلماتی باعث ميشد که حتی به زبان روزمره نيز سرايت پيدا کنند و ايدئولوژی ناسيونالسوسياليسم به تدريج در عمق ذهن مردم رخنه کند. ب) با استفادهء مرتب از کلماتی مانند بزرگ، عظيم، هنگفت، فوقالعاده، خارقالعاده، شگفتآسا، يكتا، منحصر به فرد، غولآسا و غيره در رسانهها تنها احساس خودبزرگبينی مفرط تقويت نميشد. صفت تفضيلی (بزرگترين، شگفتترين) در زمان حکومت نازی جای هرگونه چگونواژهء ديگر را گرفت و به تنها نوع توصيف تبديل شد. به اين ترتيب کلمات نوعی هيجان يا افزودگی يا تشديد کاذب پيدا ميکردند، چون چيزی که بزرگ به نظر ميايد، بايد بزرگ باشد. اما بعد از مدتی اين کلمهها نيز قدرت خود را از دست ميدادند و دوباره بايد تشديد ميشدند، تا جايی که بعضی از کلمات که خود معنی کمال و تام داشتند، از نظر دستوری افزوده ميشدند: مطلقتر، غيرقابلتزلزلتر... اين پيچاندن و سوءاستفاده از واژهها احساسات را به قليان میآورد و به پنهان کردن، بزرگ جلوه دادن يا تحريف وقايع کمک ميکرد. پ) بعضی از کلمهها و اصطلاحها به زمانهای قديم برميگشتند و ريشه در اعتقادات مذهبی مردم داشتند. اما استفادهء مکرر نهضت ناسيونالسوسياليسم از چنين واژههايی مانند جاودان، مقدس، ايمان، سرنوشت، مأموريت الهی، جانبازی يا وفاداری به آنها معانی تازهای داد. مردم به اين صورت توسط اصطلاحات آشنا و ذهنيت مثبت نسبت به آنها گفتههای سران قدرت را با آسانی و راحتی بيشتری درک و هضم ميکردند.ناسيونالسوسياليسم نه ضد کليساست، نه ضدمذهب بلکه برعکس، بر اساس مسيحيت واقعی بنا شده است.آدولف هيتلر ۶) نمادها هيتلر به عنوان پيشوای نازيها به ايجاد انواع اسطورهها در حول و حوش شخصيت خود دامن ميزد و اين اسطورهها و افسانهها را به همراه جهانبينی و سيستم ارزشی خود به نمادهای تصويری مختلفی منتقل کرد که از آنها در سراسر آلمان از روزهای اول پاگرفتن نهضت استفاده ميشد. نمادهای رسا و پرمعنيی مانند صليب شکسته، عقاب، پرچم، مشعل و غيره طرز فکر او را عمداً و به وضوح نشان ميدادند. قدرت سمبلها در تأثير بر روی ذهنيت همگانی غيرقابل مقايسه است، به خصوص که بسيار آسانتر در ذهن حک و راحتتر به ياد آورده ميشوند. مسئلهای که امروز شرکتهای تبليغاتی و تجاری به اهميت آن پی بردهاند، در زمان نازيها برای رسيدن به اهداف شومشان با پيگيری مستمر پياده ميشد. ۷) بسيج همگانی نازيها فرهنگ بسيج مردمی را با شدت غير قابل مقايسهای به کار ميگرفتند که واکنشی به پراکندگی مردم آن زمان و بحران درونی عميقی در جامعه بود. اين نوع خاص خودنمايی از نشانههای بارز حزب نازی از زمان تشکيل آن بود که با تظاهرات پياپی مشعل به دست و طبلزنان در خيابانها جلوه ميکردند. (۵) بسيج مردم و کشاندن آنها به خيابان به بهانههای مختلف توسط پروپاگاند نازيها به زودی تبديل به يکی از ابزار مهم قدرت برای هيتلر شد، چرا که به نيازهای درونی مردم به بازشناختن هويت خود، يکپارچگی، وابستگی به جمع، سربلندی و افتخار به خود و وطن جواب ميداد. ۸) تعليم و تربيت تربيت مورد نظر من بسيار سخت است. ضعف بايد فروکوبيده شود. در قلعههای محفل من نسل جوانی رشد خواهد کرد که دنيا از آن خواهد ترسيد. من يک نسل جوان تجاوزگر، متکبر، شجاع و بيرحم ميخواهم.آدولف هيتلرفرو کردن ايدئولوژی نازی در مغز مردم از کودکان شروع ميشد. با اسباببازی ايدئولوژيک حتی اتاق کودکان نيز از تعرض نازيها در امان نبود. با انجمنهای Bund Deutscher Mädel (انجمن دختران آلمانی) و Hitlerjugend که عضويت در آنها بعدها اجباری شد، تربيت ذهنی، بدنی و اخلاقی کودکان خارج از مدرسه در دست حکومت قرار ميگرفت. جشنهای مختلف، رژهها، مسافرتهای تفريحی، بازيهای نظامی در مکانهای سرباز و غيره عضويت در اين انجمنها را برای کودکان و نوجوانان خواستنی ميکرد. يکی از سرگرميهای انجمنی گوش دادن گروهی به برنامههای تبليغی حزبی در راديو بود که مشخصاً برای کودکان و نوجوانان توليد ميشد. «جوانان هيتلر» يا هيتلريوگند فقط سيستم ارزشی ناسيوناليستی مانند وفاداری، اطاعت، همبستگی، انجام وظيفه و ارادهء قوی را در مغز کودکان فرو نميکرد، بلکه برای تربيت سربازان آينده نيز مناسب بود. چنين بچههايی در زندگی آيندهء خود قادر نبودند از فرمان سران قدرت سرپيچی کنند، چرا که از عنفوان کودکی چيز ديگری جز سرسپردگی و اطاعت بی چون و چرا نميشناختند. (۶) نتيجهگيری بيشترين تأثير پروپاگاند نازيها در صورتی بود که:- غيرمستقيم و زيرکانه اعمال ميشد و اجباری به همراه نداشت، مانند فيلمهای تبليغی- تجربههای روزمره خلاف آن را ثابت نميکردند، مانند اسطورهء هيتلر که تماسی با زندگی عادی نداشت- بر اساس زمينههای قبلی و آشنا استوار بود، مانند ارزشها و سنتهای قديمی با تفسيری جديدپيگيری همهجانبهء حکومت نازيها در به کاربردن ابزار پروپاگاند برای تحکيم قدرت و تأثير فوقالعادهء آن در اذهان عمومی در تاريخ بیسابقه است و تحقيق دربارهء آن امروز در ذهن آميزهای از وحشت و تحسينی همراه با انزجار به جا ميگذارد. با اين حال شناختن اين شيوهها و متدها هميشه لازم است. اگر بدانيم که تأثيرپذير و قابل تحميق هستيم، اولين قدم را برای جلوگيری از تأثير و تحميق برداشتهايم. توضيحها (۱) کلمهء نازی مخفف ناسيونالسوسياليست است.(۲) در روزهای هفتم تا سيزدهم نوامبر سال ۱۹۳۸ با حملههای پياپی اعضای حزب نازی به خانهها، مغازهها، کنيسهها و گورستانهای يهوديان در آلمان و اتريش، بيش از ۴۰۰ نفر کشته شدند. از دهم نوامبر به بعد تقريباً سی هزار يهودی به اردوگاههای کار اجباری فرستاده شدند، جايی که باز هزارها نفر به قتل رسيدند. شب دهم نوامبر با شکستن شيشههای مغازههای يهودی در سراسر برلين در زبان مردم کوچه و بازار «شب بلورين» نام گرفت. با اين برنامهء گوبلز، آزار و تحت انزوا قرار دادن يهوديان که از زمان به قدرت رسيدن هيتلر شروع شده بود به مرحلهء بعدی خود وارد شد، پيش از آن که سه سال بعد به هولوکاوست و تلاش مستقيم برای نابودی قطعی يهوديان منتهی شود. (۳) ?Wollt Ihr den totalen Krieg(۴) مدت کوتاهی قبل از حمله به لهستان به رسانههای عمومی فرمان داده شد که از به کار بردن لغت «جنگ» خودداری کنند، چرا که حکومت سعی داشت آن را يک مانور نظامی کوتاهمدت جلوه دهد. در نهايت در روز اول سپتامبر ۱۹۳۹حملهء آلمان به لهستان با پوشاندن يونيفرم ارتش لهستان به تن اسرای اردوگاههای کار اجباری به عنوان جنگ دفاعی نمايش داده شد و هيتلر در رايشستاگ، مجلس آلمان، فرياد کشيد: «از ساعت پنج و چهل و پنج دقيقه به شليک گلولهها جواب داده ميشود.»(۵) هنوز هم احزاب نئونازی در سراسر دنيا در تظاهرات و راهپيماييهای خود از همين ابزار استفاده ميکنند.(۶) اين گفتهء هيتلر به خوبی برنامهء او برای تربيت انسان مورد نظرش را نشان ميدهد: و آنوقت يک نسل جوان آلمانی ميايد، و آن را از سن بسيار پايين برای اين حکومت جديد رام ميکنيم. اين جوان هيچ چيز نمیآموزد، جز آلمانی فکر کردن، آلمانی عمل کردن. اين دختران و پسران با سن ده سالگی به سازمان ما راه ميابند و آنجا مثل اغلب اوقات برای اولين بار هوای تازه استنشاق و احساس ميکنند. ۴ سال بعد از يونگفولک (ملت جوان) به هيتلريوگند (جوانان هيتلر) ميروند و آنجا هم آنان را ۴ سال نگه ميداريم، و آن موقع هم مسلماً آنها را به دست سازندگان پير طبقهها و اقشار پس نميدهيم، بلکه به حزب و جبههء کار ميفرستيم، به اس.آ. يا ان.اس.آ.ک. يا اس.اس و غيره. و اگر سه سال يا يک سال و نيم آنجا باشند و هنوز کاملاً ناسيونالسوسياليستی نشده باشند، به خدمت کاری گرفته ميشوند و شش يا هفت ماه صيقل داده ميشوند، همه با يک سمبل، کلنگ آلمانی. و اگر بعد از شش يا هفت ماه هنوز ذرهای از ذهنيت طبقاتی يا تعلق قشری در آنها مانده باشد، ارتش آنها را دو سال برای مراقبت به عهده ميگيرد. و وقتی بعد از دو سال يا سه سال يا چهار سال برميگردند، ما دوباره آنها را تحويل ميگيريم، دوباره به اس.آ. يا اس.اس. و غيره، و ديگر هرگز آزاد نيستند. در تمام زندگيشان. منبعها کتاب نبرد من: آدولف هيتلر خاطرات گوبلز: پاول يوزف گوبلز چالش مدرن: آنتون اگنر، برنهارد مولر، رودولف رنتسماجر ای آلمان، از جمهوری بن تا جمهوری برلين: اولريش هاربکهاينترنت .wikipedia.org nationalsozialismus.de zitate.de deutschland.de dhm.de bwbs.de لينك از طريق حسام Links to this post: |